معنی پرپر
6 بازدید
[ پَ پُ ] (اِ) فرفور. تیهو. (شعوری بنقل از المجمع).[ پِ پِ ] (اِ صوت) پِر و پِر. در تداول کودکان، آواز پریدن گنجشک و جز آن. آواز پرش مرغ. آواز پرزدن مرغان. رجوع به پِر و پِر شود. - پرپر کردن؛ برآمدن آواز پرش مرغ (در تداول اطفال).[ پُ پَ ] (ص مرکب) (گل...) مضاعف (در گل). صدبرگ. پربرگ. عبهر پرپر؛ عبهر مضاعف. || پوشیده از پر: زمین کوه تا کوه پرپر بود ز فرش همه دشت پرفر بود.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پرپر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پر» برای سرودن شعر