معنی واژه پرویش
5 بازدید
[ پَ رْ ] (اِ) فرویش. کاهلی. سستی درکار. عطلت. تقصیر در کار. کوتاهی. تنبلی به کار. اهمال : اژدها پیش است و تیغ اندر عقب ایام شد ره مده ای دوست سوی خویشتن پرویش را. امیرخسرو. و این کلمه در غیر این شعر یافته نشد.