معنی پرویزن

معنی پرویزن

4 بازدید
[ پَ رْ زَ ] (اِ) آلتی بود که بدان بیختنیها چون شکر و آرد و امثال آن بیزند. پرویز (مخفف آن). پروزن. آردبیز. ماشو. ماشوب. گرمه بیز. گرمه ویز. تنگ بیز. غِربال. اَلک. پالونه. پالوانه. ترشی پالا. مسحَل. مُنخُل. سماق پالا. هلهال : گه همچو یکی پر آتش اژدرها گه همچو یکی پر آب پرویزن.ناصرخسرو. آب به پرویزن در چون بود جان تو آب و تن پرویزن است.ناصرخسرو. دهر به پرویزن زمانه فروبیخت مردم را چه خیاره و چه رذاله.ناصرخسرو. خلق را چرخ فروبیخت نمی بینی خس بمانده ست همه بر سر پرویزن. ناصرخسرو. کرده از گرز و نیزه بر دشمن استخوان آرد پوست پرویزن.سنائی. بریش خویش چرا گوی می فروبیزی اگر نه ریش تو پرویزنیست گه پالای. سوزنی. تا چه پرویزن است او که مدام بر جهان آتش بلا بیزد.انوری. هزار دام نبینی، چو دانه ای آید هزار چشم پدید آیدت چو پرویزن. جمال الدین عبدالرزاق. همی پالید خون از حلقهٔ تنگ زره بیرون بر آن گونه که آب نار پالائی به پرویزن. شهاب مؤید نسفی (از المعجم). در تنم یک جایگه بی زخم نیست این تنم از تیر چون پرویزنیست.مولوی. در ره این ترس امتحانهای نفوس همچو پرویزن به تمییز سبوس.مولوی. به پرویزن معرفت بیخته بشهد عبارت برآمیخته.سعدی. زمانه خاک تو هم عاقبت به پرویزن فروگذارد اگر ماورای پرویزی. نزاری قهستانی.

کلمات هم‌قافیه با «پرویزن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید