معنی پرون

معنی پرون

5 بازدید
[ پَ وَ ] (اِ) مخفف پروان. چرخ ابریشم تابی که بپای گردانند و پروان به اضافهٔ الف نیز گویند: از تفاخر چو کرم پیله سپهر تار مهرش کشیده بر پرون.ابوالفرج رونی. و نیز رجوع به پروان شود.
[ پَ وَ ] (اِخ) مخفف پروان. و آن شهری است نزدیک غزنین.
[ پَ رْ وَ ] (اِخ) نام بیژن بن گیو باشد.
[ پِ رُنْ ] (اِخ) نام یکی از مشاهیر طبیعین فرانسه مولد او بسال ۱۷۷۵ م. در ایالت الیه در قصبه سری لی و وفات بسال ۱۸۱۰ م. از ۱۸۰۰ تا ۱۸۰۴ م. در تحت ریاست کایتین بودن در هیئتی که به سیاحت اقطار جنوبیه مأمور بودند شرکت جست و از حیوانات آن نواحی صدهزار نمونه به فرانسه برد و راجع به احوال طبیعیه آبهای بحر محیط و درجه حرارت و برودت آن به کشفهای بسیار توفیق یافت و سیاحت نامهٔ چهارسالهٔ خویش نیز بنوشت و انتشار داد. (قاموس الاعلام ترکی).
[ پِ رُنْ ] (اِخ) نام قصبه ای بر کنار رود سُمّ در ولایتی به همین نام در ۵۱ هزارگزی شرقی آمین سکنهٔ آن ۴۲۸۹ تن است و این قصبه ای قدیم است دارای استحکامات و پاره ای آثار. (قاموس الاعلام ترکی).
[ پِ ] (اِخ) نام آلهه رعد نزد اسلاوهای قدیم و بتی بزرگ بنام او در کیف بوده است و ولادیمیر آنرا بشکست. (قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «پرون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید