معنی پرورش دادن
8 بازدید
[ پَ رْ وَ رِ دَ ] (مص مرکب) پروردن. پروریدن. پروراندن. پرورانیدن. تربیت کردن. بزرگ کردن. تأدیب. تعلیم. اِلماظ. ترشیح. تیمار کردن. پرستاری کردن. مراقبت کردن : و ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمانها و زمینها را بدو پرورش داد. (نوروزنامه). || غذا و طعام دادن. تغذیه کردن.[ پَ رْ وَ رِ دَ ] (مص مرکب) پروردن. پروریدن. پروراندن. پرورانیدن. تربیت کردن. بزرگ کردن. تأدیب. تعلیم. اِلماظ. ترشیح. تیمار کردن. پرستاری کردن. مراقبت کردن : و ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمانها و زمینها را بدو پرورش داد. (نوروزنامه). || غذا و طعام دادن. تغذیه کردن.
کلمات همقافیه با «پرورش دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر