معنی پروردگان
5 بازدید
[ پَ رْ وَ دَ / دِ ] (اِ) پرورش یافتگان. تربیت شدگان : جهانا چه خواهی ز پروردگان چه پروردگان داغ دل بردگان.فردوسی. همه دخت پروردگانش بناز برین گونه بردند پیشش نماز.فردوسی. بخواهد خورد مر پروردگان خویش را گیتی نخواهد رستن از چنگال او سندی و نه هندی. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «پروردگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر