معنی پروردنی
4 بازدید
[ پَ رْ وَ دَ ] (ص لیاقت) تربیت کردنی. قابل تربیت. پرورش دادنی. قابل پرورش. نشو و نموّ یافتنی : به رستم همی داد ده دایه شیر که نیروی مردست و سرمایه شیر چو از شیر آمد سوی خوردنی شد از نان و از گوشت پروردنی بدی پنج مرده مر او را خورش بماندند مردم از آن پرورش.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پروردنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر