معنی پرنون
4 بازدید
[ پَ ] (اِ) دیبای منقش. پرنو. پرنیان : نپرّد بلبل اندر باغ جز بر بسّد و مینا نپوید آهو اندر دشت جز بر غالی و پرنون. رودکی (از شعوری) (جهانگیری). شمشاد ببوی زلفک خاتون شد گلنار برنگ توزی و پرنون شد.منوچهری. ز دیبا و پرنون شتروار شصت ز پوشیدنی جامه پنجاه دست.اسدی. گرچه ز پشمند هر دو هرگز نبود سوی تو ای دوربین پلاس چو پرنون. ناصرخسرو. و بیت اخیر مینماید که این جامه از پشم میکرده اند.
کلمات همقافیه با «پرنون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر