معنی پرنده

معنی واژه پرنده

237 بازدید
[ پَ رَ / رْ رَ دَ / دِ ] (نف) طَیر. طائر. طائره. مُرغ. مقابل چرنده : و از درختان میوه ها پدید می آید و همه بزیر میریزد و خشک میشود و هیچ خریدار نباشد نه چرنده و نه پرنده. (قصص الانبیاء). و مر باز را حشمتی است که پرندگان دیگر را نیست. (نوروزنامه). نبد هیچ پرنده را جایگاه ز تیر و ز گرد خروشان سپاه.فردوسی. نماندند بسیار و اندک بجای ز پرنده و مردم و چارپای.فردوسی. || پروازکننده. طیار. که پرواز کند بپر: عقاب پرنده و شیر شکاری. (تاریخ بیهقی). به نخجیر یوزان و پرّنده باز می مشک بوی و بتان طراز.فردوسی. چو با مرغ پرّنده نیرو نماند غمی گشت و پرها بخوی درنشاند. فردوسی. ز درنده شیران زمین شد تهی به پرنده مرغان رسید آگهی.فردوسی. - پرندگان؛ جِ پرنده. مرغان و جز آنها که پر دارند. مقابل چرندگان. - پرندهٔ چراغ؛ فَراشه. پروانه. پروانهٔ چراغ. || (اِ) سیماب.

واژه «پرنده» در اشعار زیر به کار رفته است

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید