معنی پرمنش

معنی پرمنش

8 بازدید
[ پُ مَ نِ ] (ص مرکب) مغرور. متکبر. خودپسند. سرکش : چو نزدیک دارد مشو پرمنش وگر دور گردی مشو بدکنش.فردوسی. بگیتی ندارد کسی را به کس تو گوئی که نوشیروان است و بس... شده ست از نوازش چنان پرمنش که هزمان ببوسد فلک دامنش.فردوسی. وگر هیچ پیروز شد پرمنش نبیند جز از پشت او دشمنش.فردوسی. چو برگشت ازو پرمنش گشت و مست چنان دان که هرگز نیاید بدست.فردوسی. بپرسید خسرو [ از راهب ] کزین انجمن که کوشد به رنج و به آزار من چنین داد پاسخ که بسطام نام یکی پرمنش باشد و شادکام... بپرهیز از آن مرد ناسودمند که خیزد ازو رنج و درد و گزند.فردوسی. یکی پرمنش بود کآمد ز روم کنون چیره گشت اندر این مرز و بوم. فردوسی. || سرکش : اگر زیردستی بود پرمنش بشمشیر یابد ز ما سرزنش.فردوسی. بدو گفت رویین تن اسفندیار که ای پرمنش پیر ناسازگار.فردوسی. خراسان سخن پرمنش وار گفت نگویم که این با خرد بود جفت.فردوسی. || خردمند. پرخرد: بیاموخت فرهنگ و شد پرمنش برآمد ز بیغاره و سرزنش.فردوسی. بیاورد خوان با خورشهای نغز جوان پرمنش بود و پاکیزه مغز.فردوسی. بدان چربدستی رسیده بکام یکی پرمنش مردمانی بنام.فردوسی. وزآن پس به اغریرث آمد پیام که ای پرمنش مهتر نیکنام.فردوسی. وی از خشم برآشفت [ قاید ] و مردکی پرمنش و ژاژخای و بادگرفته بود. (تاریخ بیهقی). || پرمایه. بلیغ. رسا. کامل : نبشت و نهاد از برش مهر خویش چو شد خشک همسایه را خواند پیش فراوانش بستود و بخشود چیز بسی پرمنش آفرین خواند نیز.فردوسی. مکن تیزمغزی و آتش سری نه زینسان بود مهتر و لشکری ز سر کینه و جنگ را دور کن به رزم آمدی پرمنش سور کن.فردوسی. || ارجمند. بزرگ : بدو گفت خسرو که ای بدکنش نه از تخم ساسان شدی پرمنش... تو از بی بنان بودی و بدکنان نه از تخم ساسان رسیدی به نان.فردوسی. یکی نامه دیدم پر از داستان سخنهای آن پرمنش راستان.فردوسی. زن پرمنش گفت کای پاک رای بدین ده فراوان کس است و سرای. فردوسی. چو لشکر چنان گردش اندرگرفت شه پرمنش دست بر سر گرفت.فردوسی. که آمد فرستاده نزدیک شاه یکی پرمنش مرد با دستگاه.فردوسی. از این دخت مهراب و از پور سام گوی پرمنش زاید و نیکنام.فردوسی. بدو گفت بهرام کای پرمنش هم اکنون بخاک اندرآید تنش.فردوسی. یکایک همی خواندند آفرین بر آن پرمنش پادشاه زمین.فردوسی. بکشتند چندان ز گردان هند هم از پرمنش نامداران سند.فردوسی. بگفتند کاین کودک پرمنش ز بیغاره دورست و از سرزنش.فردوسی. که پیغمبر شاه توران سپاه گو پرمنش با درفش سیاه همی شیده گوید که هستم بنام کسی بایدش تا گذارد پیام.فردوسی. همان پرخرد موبد راهجوی گو پرمنش کو بود شاهجوی.فردوسی. همه پاک در زینهار منید وزان پرمنش یادگار منید.فردوسی. بیامد یکی بانگ برزد بلند که ای پرمنش مهتر دیوبند.فردوسی. || پرقوت. جَسور.

کلمات هم‌قافیه با «پرمنش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید