معنی پرماه
6 بازدید
[ پَ ] (اِ) افزاری باشد حکاکان و درودگران را که بدان مروارید و دیگر جواهر و چوب و تخته سوراخ کنند و بعرب مثقب خوانند. (برهان). پرمه. (رشیدی). برماه. برمه. (جهانگیری). دست افزار حکاکان و نجاران که بدان جواهر و چوب را سوراخ کنند. (رشیدی). متّه.[ پُ ] (اِ مرکب) ماه تمام. بَدر.
کلمات همقافیه با «پرماه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر