معنی پرفسون

معنی پرفسون

5 بازدید
[ پُ فُ ] (ص مرکب) پرحیله. پرمکر. پرفریب. پرفسوس : بفرمود تا نزد او شد قلون ز ترکان دلیری گوی پرفسون.فردوسی. فرستاد با او بخانه درون نهانی زن جادوی پرفسون.اسدی. همانگه زن جادوی پرفسون که بد دایه مه را و هم رهنمون.اسدی. || سخت داهی و زیرک. سخت کاردان : بنزد سیاوش فرستم کنون یکی مرد بادانش و پرفسون.فردوسی. ز پیش فریدون برون آمدند پر از دانش و پرفسون آمدند.فردوسی. فریدون پردانش پرفسون مر این آرزو را نبد رهنمون.فردوسی. بیاور یکی خنجر آبگون یکی مرد بینادل پرفسون.فردوسی. در آن پنبه هر چند کردی فزون برشتی همی دختر پرفسون چنان بد که یکروز مام و پدر بگفتند با دختر پرهنر که چندان بریسی مگر با پری گرفتستی ای پاک تن خواهری.فردوسی. جوان گرچه دانادل و پرفسون بود نزد پیر آزمایش فزون.اسدی. - چارهٔ پرفسون؛ تدبیر آمیخته به فریب و حیله : ترا ای پسر گاه آمد کنون که سازی یکی چارهٔ پرفسون.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «پرفسون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید