معنی پرشور
7 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) پرحرارت و حرکت. - سری پرشور داشتن، کلهٔ پرشور داشتن؛ سری پرحرارت و جنب و جوش داشتن.[ پَ شَ ] (اِخ) ناحیتی از نواحی هند به سمت غربی آب سند و علی التقریب به ده فرسنگی آن و آن بعهد غزنویان در جزو ولایات ایشان بود. رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب حاشیهٔ ص ۳۳۶ -۵۴۵-۶۷۵ و ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۰۱ شود.
کلمات همقافیه با «پرشور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر