معنی پرشدن
5 بازدید
[ پُ شُ دَ ] (مص مرکب) مملو گشتن. امتلاء. ملاء: سرچشمه شاید گرفتن به بیل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.سعدی. || بسیار شدن : پشه چو پر شد بزند پیل را با همه تندی و صلابت که اوست.سعدی. - پر شدن آوند؛ تمذّج. - پر شدن شکم؛ اندراع. اکتظاظ.
کلمات همقافیه با «پرشدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر