معنی پرش
6 بازدید
[ پِ ] (فرانسوی، اِ) نوعی ماهی دارای پره های شنای خاردار، از خانوادهٔ پرسیده و آن خاص نیمکرهٔ شمالی است.[ پِ ] (اِخ) دربند پیرنهٔ شرقی که جادهٔ پرپین یان به اورگل از آن گذرد. و نام کنت نشین قدیم فرانسه متعلق به حکومت «من». کرسی آن مُرتانْی و محل تربیت اسبهای پرشی است.[ پَ رِ ] (اِمص) اسم مصدر از پریدن. عمل پریدن. پرواز. طَیَران. || فعل جَستن. عمل جَستن. جَهش. جَست: اختلاج؛ پرش چشم. اختلاج جفن؛ پریدن چشم.
کلمات همقافیه با «پرش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر