معنی پرسه
9 بازدید
[ پَ سَ / سِ ] (اِ) مخفف پارسه است که گدائی باشد. (برهان). رفتن گدایان: هوای پرسهٔ بازار همتت دارد سحاب از آن به کف خود همی کشد اذیال. قاضی نور اصفهانی. || زن خدمتکار و کنیز. (رشیدی). و ظاهراً این صورت مصحف پرسته است. - پرسه زدن؛ گردش درویشان برای سؤال. رفتن مرید پیری به دستوری پیر در بازارها و کویها چون گدایان با خواندن اشعار و دیگر اعمال گدایان برای کشتن خلق کبر و عجب و فیریدگی. - || راه رفتن به افراط. - || گشتن همه جا را: کوچه های طهران را پرسه زدیم و او را نیافتیم.[ پُ سَ / سِ ] (اِمص) پرسیدن و احوال برگرفتن و بعیادت بیمار رفتن باشد. (برهان). پرسش و تفقد. (رشیدی): صحت ار خواهی در این دیر کهن خستگان بینوا را پرسه کن. ابوالقاسم مفخری. || مجلس ختم. مجلس ترحیم. عزاخانه. حقّ. انجمن. عزاپرسی. (غیاث اللغات). ماتم.[ پِ سِ ] (اِخ) پسر ژوپیتر رب النوع بزرگ یونانیان از مادری دانائه نام، نبسهٔ پادشاه آرگس. او با راهنمائی می نرو و مرکور ربةالنوع و رب النوع یونانی، کارهای شگفت کرد و وقتی که از مملکت کِفه یا سِفه پادشاه آسور می گذشت دختر او آندرومِد را از مرگ رهائی داد و او را با رضای پدر به زنی گرفت. از این نکاح پرسس بوجود آمد. او را یونانیهای قدیم منشأ نژاد پارسیان می دانند ظاهراً این افسانه از آسیا به جزیرهٔ اقریطش و از آنجا به یونان رفته باشد و برخی بنابراین تصور، افسانهٔ مذکور را از پارسیان قدیم دانند. رجوع به ایران باستان ص ۲۴۵ و ۱۲۹۷ و رجوع به پرس و پرسس شود. بنابر اساطیر یونانی وی پادشاه تیرنت شد و شهر می سِه نِس را بنیاد نهاد. از وی مجسمه ای در موزهٔ واتیکان هست و نیز رجوع به ایران باستان صص ۱۳۵۳ و ۲۱۶۳ و ۲۱۶۸ شود.[ پِ سِ ] (اِخ) آخرین پادشاه مقدونیه (۱۷۸ -۱۶۸ ق.م.) پسر فیلفوس پنجم. وی در پیدنا مغلوب پل اِمیل شد و در اسارت به ایتالیا فرمان یافت (۲۱۲-۱۶۶ ق.م.).
کلمات همقافیه با «پرسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر