معنی پرسنده

معنی پرسنده

5 بازدید
[ پُ سَ دَ / دِ ] (نف) سائل. مستفسر. سؤال کننده. مستفهم : لب شاه از آواز پرسنده مرد زمانی همی بود با باد سرد.فردوسی. سخن هر چه گویم دگرگون کنم تن و جان پرسنده پرخون کنم.فردوسی. چو پرسند پرسندگان از هنر نشاید که پاسخ دهی از گهر.فردوسی. دگر گفت پرسنده پرسد کنون چه داری همی پاسخ رهنمون.فردوسی. سخنهای پرسنده پاسخ دهم بدین آرزو رای فرخ نهم.فردوسی چنین گفتند کای پرسندهٔ راز برای آنکه دارد چشم بد باز. عطار (اسرارنامه). - پرسندهٔ خیال؛ کنایه از شاعر و منشی باشد. (برهان). و ظاهراً این صورت مصحف پرستندهٔ خیال باشد.

کلمات هم‌قافیه با «پرسنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید