معنی پرستان
4 بازدید
[ پَ رَ ] (نف، ق) صفت فاعلی بیان حالت از پرستیدن. در حال پرستیدن. || (اِ) اُمت بود. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی): شفیع باش شها مر مرا در این زلت چو مصطفی بر دادار مر پرستان را.دقیقی. و این مصحف ویرویشینکان است. رجوع به پرپروشان شود.
کلمات همقافیه با «پرستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر