معنی پرزیان
6 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) ضارّ. پرضرر: شنیدستی آن داستان بزرگ که ارجاسپ آن پرزیان پیر گرگ.فردوسی. چنین گفت موبد به پیش گروه بمزدک که ای مرد دانش پژوه یکی دین نو ساختی پرزیان نهادی زن و خواسته در میان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پرزیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر