معنی پرزه

معنی پرزه

7 بازدید
[ پُ زَ / زِ ] (اِ) پُرز. و معرب آن برزج است: اِخمال؛ پرزه دار و خوابناک گردانیدن جامه را. مُخمَل؛ جامه های پرزه دار خوابناک. خمل؛ ریشه و پرزهٔ جامهٔ مخمل و مانند آن. (منتهی الارب): [ مرد مبتلی به بیماری صبا را ] پرزه از جامه و کاه از دیوار چیدن گیرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). از چه خیزد در سخن حشو از خطابینی طبع وزچه باشد پرزه بر جامه ز ناجنسی لاس.انوری. || پاره ای از جامه. (رشیدی) (شعوری). || کرک که بر میوهٔ بهی و برگ آن است. || آنچه زنان بخود برگیرند. فرزجه. || لیقهٔ دوات. (غیاث اللغات). - پرزهٔ معده؛ خمل آن. زَئبر. زَوبر. زوبَر. پرزهٔ جامه. (منتهی الارب). و رجوع به پرز شود.
[ پَ زَ / زِ ] (اِ) شیاف. (برهان) (اوبهی). شافه. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). و در فرهنگ رشیدی بدین معنی به ضم اول آمده است. فرزجه.
[ پِ زَ / زِ ] (اِ) اندکی از چیزی چون نمک و مشک و جز آن که با نوک دو انگشت ابهام و سبّابه برگیرند. قِبصَه. فُومَه. || نهایت قلیل: یک پرزه نمک.

کلمات هم‌قافیه با «پرزه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید