معنی پردهپوش
5 بازدید
[ پَ دَ / دِ ] (نف مرکب) ساتِر. ستار. (دهار). سِرپوش. رازدار. امین. سِرّ نگاهدار. مقابل پرده دَر: حق بود پرده پوش من از فضل و من به جهل در پیش خلق پرده در خویش خیرخیر. سوزنی. ترا خامشی ای خداوند هوش وقار است و نااهل را پرده پوش.سعدی. تو بینا و ما خائف از یکدگر که تو پرده پوشی و ما پرده در.سعدی. بپوشیدن ستر درویش کوش که ستر خدایت بود پرده پوش.سعدی. بمن دار گفت ای جوانمرد گوش که دانم جوانمرد را پرده پوش.سعدی. برآورده مردم ز بیرون خروش تو با بنده در پرده و پرده پوش.سعدی. خموشی پرده پوش راز آمد نه مانند سخن غماز آمد.وحشی.
کلمات همقافیه با «پردهپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر