معنی پردهسرا
5 بازدید
[ پَ دَ سَ ] (اِ مرکب) پرده سرای. سراپرده. خانه موقت از خیمه و چادر: بر در پرده سرای خسرو پیروزبخت از پی داغ آتشی افروخته خورشیدوار. فرخی. || کنایه از آسمان : ای هفت مدبر که برین پرده سرائید تا چند چو رفتید دگر باره بیائید. ناصرخسرو. || حَرَم. || مطرب. (غیاث اللغات بنقل بهار عجم). و در تتمهٔ برهان قاطع (به کسر سین) سازنده. خواننده. مغنی : مطرب گردون شها پرده سرای تو باد تشت زر آفتاب فرش سرای تو باد.سلمان. و رجوع به پرده سرای شود.
کلمات همقافیه با «پردهسرا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر