معنی پردهدر
7 بازدید
[ پَ دَ / دِ دَ ] (نف مرکب) هَتّاک. هاتِک. هاتِک استار. مِذیاع. مُنّدِد. مقابل پرده دار. پرده پوش : حق بود پرده پوش من از فضل و من به جهل در پیش خلق پرده در خویش خیرخیر. سوزنی. بپای پردگیان را بغرچگان مگذار که پرده دار نباشد که پرده در نبود.سوزنی. پرده در است آنکه در این عالم است راز ترا هم دل تو محرم است چون دل تو بند ندارد بر آن بند چه جوئی ز دل دیگران.نظامی. تو بینا و ما خائف از یکدگر که تو پرده پوشی و ما پرده در.سعدی. اشک غماز من ار سرخ برآید چه عجب خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست. حافظ. تا توانی پردهٔ کس را مدر تا ندرّد پرده ات را پرده در.(از امثال و حکم)
کلمات همقافیه با «پردهدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر