معنی پردلی
6 بازدید
[ پُ دِ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی پردل. جسارت. دلیری. دلاوری. جرأت. پرجگری. شجاعت. مقابل بددلی : فریدون فکند آن کمند یلی به نیروی یزدان و از پردلی.فردوسی. بروز معرکه زین پردلی و پرجگریست که یکسواره شود پیش لشکری جرّار. فرخی. به پردلی و بمردی همه نگه دارد نگاهداشتنی ساخته چو ساخته چنگ. فرخی. آلوده بخون کلاه و طوقش اینست ز پردلی نشانی.ناصرخسرو. || شکیمه. قوت قلب.
کلمات همقافیه با «پردلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر