معنی پردخت شدن

معنی پردخت شدن

5 بازدید
[ پَ دَ شُ دَ ] (مص مرکب) تهی شدن. خالی شدن : چو از شاه پردخت شد تختگاه مبادا کلاه و مبادا سپاه.فردوسی. چو پردخت شد جایگاه نشست برفتند با زیج رومی بدست.فردوسی. همی بود تا جای پردخت شد بنزدیک آن نامور تخت شد.فردوسی. از آن پس در خوابگه سخت کن دل از دیدنم پاک پردخت کن.اسدی. || فارغ شدن : ز کار بزرگان چو پردخت شد [ کیخسرو ] شهنشاه از آن پس سوی تخت شد.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «پردخت شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید