معنی پردانش
6 بازدید
[ پُ نِ ] (ص مرکب) از پهلوی، اَویر دانشن . که دانش بسیار دارد. علاّمه : فریدون پردانش و پرفسون مر این آرزو را نبد رهنمون.فردوسی. جهاندیده پردانش افراسیاب جز از چاره سازی نبیند بخواب.فردوسی. نبیرهٔ جهاندار کاوس کی دل افروز پردانش و نیک پی.فردوسی. فراوان ببودند پیشش بپای بزرگان پردانش و رهنمای.فردوسی. جهانجوی پردانش افراسیاب بکُندز نشسته بخورد و بخواب.فردوسی. چنین گفت با نامور انجمن بزرگان پردانش و رای زن.فردوسی. خردمند و با شرم و با فر و رای جهان بین و پردانش و رهنمای.فردوسی. همه دیده کردند یکسر پرآب از آن شاه پردانش و زودیاب.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پردانش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نش» برای سرودن شعر