معنی پرد
7 بازدید
[ پَ ] (اِ) لُغَز. اُحجیَّه. (السامی). بَرد. (برهان). چیستان. || لای و ته جامه و کاغذ باشد چنانکه گویند یک پرد و دو پرد یعنی یک لای و دو لای یا یک ته و دو ته. (برهان). || خواب (در مخمل و جامه). (برهان).[ پُ ] (اِ) به لهجهٔ گیلانی، پل رودخانه و جوی آب. (برهان) (رشیدی) (جهانگیری). قنطره.
کلمات همقافیه با «پرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر