معنی پرخواره
5 بازدید
[ پُ خوا / خا رَ / رِ ] (نف مرکب) پرخوار. رجوع به پرخوار شود: الیون ملک ارمنیه بود... مسلمه هبیره را فرستاد چون بنزدیک الیون آمد گفت شما احمق مردمانید گفت چرا گفت زیرا که شکم پر کنید از هرچه یابید و بدین سلیمان را خواست زیرا که او پرخواره بود. (تاریخ طبری ترجمهٔ بلعمی). کشد مرد پرخواره بار شکم وگر درنیابد کشد بار غم.سعدی.
کلمات همقافیه با «پرخواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر