معنی پرخوار
6 بازدید
[ پُ خوا / خا ] (نف مرکب) پرخواره. پرخور. بسیارخوار. اَکال. شکم خواره. شکم پرست. اَکول. شِکمُو. شکم گنده. گران خوار. شکم بنده. رَزد. رَسْ. عبدالبطن. گلوبنده. شکم پرور. طبلخوار. مقابل کم خوار: سیه کاسه و دون و پرخوار بود شتروار دائم به نشخوار بود.بوالمثل بخاری. و رجوع به پرخور شود.
کلمات همقافیه با «پرخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر