معنی پرخواب
5 بازدید
[ پُ خوا / خا ] (ص مرکب) نَوّام. ضُجعه. جُثمه. آنکه بسیار خسبد. مقابل کم خواب : یافه کم گوی ای سنائی مدح او کز روی عقل هیچ پرخوابی نجسته ست از طبیبان کوکنار. سنائی. || خواب آلوده (صفتی چشم را): دو جادوش پرخواب و پرآب روی پر از لاله رخسار و چون مشک موی. فردوسی. بگشا بشیوه نرگس پرخواب مست را وز رشک چشم نرگس رعنا بخواب کن. حافظ. || در جامه، که خَمَل بسیار دارد. مقابل کم خواب.
کلمات همقافیه با «پرخواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر