معنی پرخاش کردن
5 بازدید
[ پَ کَ دَ ] (مص مرکب) درشتی کردن. مغالظت کردن. تندی کردن. تشدّد کردن. عتاب کردن. معاتبه : چو نیکی کند کس تو پاداش کن وگر بد کند نیز پرخاش کن.فردوسی. ای شب نکنی آنهمه پرخاش که دوش راز دل من مکن چنان فاش که دوش دیدی چه دراز بود دوشینه شبم هان ای شب وصل آنچنان باش که دوش. عنصری. پرخاش مکن سخن بیاموز از من چه رمی چو خر ز قسور. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «پرخاش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر