معنی پرحیله
6 بازدید
[ پُ لَ / لِ ] (ص مرکب) مکار. آب زیرکاه. محیل.گُربز. نیرنگ باز. نرم بر. (برهان). نرمه بر. ریمن. فریبنده. دغا. دغل. دغول. داغول. دوال باز. دوالک باز. فسونگر. کنوره. کنبورَه : قضا آمده بود و حال این مرد پرحیله پوشیده ماند. (تاریخ بیهقی) .
کلمات همقافیه با «پرحیله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر