معنی پرتابیدن
5 بازدید
[ پَ دَ ] (مص) پرتاب کردن. گشاد دادن. رها کردن : چون تیر سخن راست کن آنگاه بگویش بیهوده مگو چوب مپرتاب ز پهنا. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «پرتابیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر