معنی پربار
7 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) (درخت...) بسیاربار. بسیارمیوه. مقابل کم بار: تا بگفتاری پربار یکی نخلی چون بفعل آئی پرخار مغیلانی.ناصرخسرو. || که شار و غِش بسیار دارد (زر و سیم و غیره).[ پَ ] (اِ) خانهٔ تابستانی. (برهان). پروار. پربال. پَرباره. پرباله. (شعوری). پرواره. فروار. فرواره. فروال. فرواله. بالاخانه. غرفه.
کلمات همقافیه با «پربار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر