معنی پراکوه
6 بازدید
[ پَ ] (اِ مرکب) فراکوه. آنسوی کوه. آنروی کوه. آنطرف کوه. آنجانب کوه. (برهان): گذر بودمان بر پراکوه تون ز شهر آمدیم از سحرگه برون.نزاری. || آنجای از کوه که آب بدانسوی روان باشد. (السامی فی الاسامی). طرفی از کوه که عمیق باشد و آب از آنجا روان شود. (برهان). آنروی کوه که به گودال باشد. (رشیدی). هو من الجبل حیث ینسفح الیه الماء ای ینسکب. (السامی فی الاسامی). براکوه.
کلمات همقافیه با «پراکوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر