معنی پراندوه
7 بازدید
[ پُ اَ هْ ] (ص مرکب) سخت غمگین. سخت غمناک. محزون. پرانده. اسیف : بشد گیو با دل پراندوه و درد دو دیده پر از آب و رخ لاجورد.فردوسی. بزرگان ایران پراندوه و درد رخان زرد و لبها شده لاجورد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پراندوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر