معنی پراشیده
5 بازدید
[ پَ دَ / دِ ] (ن مف) پریشان شده. (برهان) (شعوری). پراکنده گشته. (شعوری). پراکنده. پریشان. ولاو. وِلو. تار و مار. بشولیده. پشولیده. پاچیده. پاشیده. پرت و پلا. ترت و پرت. پریش. پریشیده. پخش. متفرق. ریخته پاشیده : مجلس پراشیده همه میوه خراشیده همه زر بپاشیده همه بر چاکران کرده یله . شاکر بخاری . || برباد داده. || بیخود گردیده. (برهان).
کلمات همقافیه با «پراشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر