معنی پرازده
5 بازدید
[ پَ / پِ دَ / دِ ] (اِ) چانه. چونه. پاره ای از خمیر باشد که بجهت یک ته نان گرد و گلوله کرده باشند. (برهان). آرد خمیرکرده باشد که آنرا بجهت نان گرد و غند ساخته باشند و آنرا زواله نیز گویند و بهندی پره نامند. (جهانگیری) (رشیدی)؛ ثُوَینا آرد خشکی که زیر پرازده گسترند. (منتهی الارب) (در مادهٔ ثَوَنَ). || کونه یعنی قسمتی که از بن گروههٔ خمیر گیرند آنگاه که گروهه بزرگتر ازاندازهٔ مقصود باشد. فرزدق . || نان کوله رفتهٔ در تنور.
کلمات همقافیه با «پرازده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر