معنی پرآژنگ

معنی پرآژنگ

6 بازدید
[ پُ ژَ ] (ص مرکب) پرچین. پرشکنج. پرشکن. پرنورد: بماند ستم دلتنگ بخانه در چون فنگ ز سرما شده چون نیل سر و روی پرآژنگ. حکاک. بدان کاخ بنشست بوزرجمهر بدید آن پرآژنگ چهر سپهر.فردوسی. بیامد نهم روز بوزرجمهر پر از آرزو دل پر آژنگ چهر.فردوسی. نه بخشایش آرد بکس بر نه مهر دژ آگاه دیوی پرآژنگ چهر.فردوسی. برین نیز بگذشت چندی سپهر پرآژنگ شد روی بوزرجمهر.فردوسی. تو با دشمنت رخ پرآژنگ دار بداندیش را چهره بیرنگ دار.فردوسی. یکی نامه بنوشت پر داغ و درد پرآژنگ رخ لب پر از باد سرد.فردوسی. پراکنده گشت آن بزرگ انجمن همه رخ پرآژنگ و دل پرشکن.فردوسی. بگفت این و بیرون شد از پیش اوی پر از خشم جان و پرآژنگ روی.فردوسی. پس پرده رفتی چرا چون زنان بروی پرآژنگ غازه زنان.اسدی.

کلمات هم‌قافیه با «پرآژنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید