معنی پرآزار
6 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) سخت آرزده. سخت رنجیده و دردمند: دل من پرآزار از آن بدسگال نبد دست من چیره بر بدهمال.بوشکور. اغلب با گشتن ترکیب شود: یکی گفت اسفندیار از پدر پرآزار گشت و بپیچید سر.فردوسی. چو بشنید گفتار موبد قباد برآشفت و اندر سخن داد داد گرانمایه کسری ورا یار گشت دل مرد بیدین پرآزار گشت.فردوسی. به ایران کنون کار دشوار گشت فزونتر بر آن دل پرآزار گشت.فردوسی. || سخت آزاردهنده : ز بیشی بکژی نهادند روی پرآزار گشتند و پرخاشجوی.فردوسی. ز کندی به تیزی نهادند روی پرآزار گشتند و پرخاشجوی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پرآزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر