معنی پرآب

معنی پرآب

5 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) (در سیب و امرود و لیمو و نارنج و غیره) شاداب. طری. آبدار. دارای شیرهٔ نباتی بسیار: دانه [ انگور ] از خوشه ریختن آغاز کرده و پرآب است دلیل میکند که فائدهٔ این در آب این است. (نوروزنامه). || دارای آب بسیار. که آب بسیار دارد: چاه پرآب. || که مملو است از آب: حوض پر آب. تمریح؛ پرآب کردن مشک تا بخیه محکم شود. (تاج المصادر بیهقی). تحبُّب؛ پرآب شدن شکم. || بارنده چنانکه ابر: چنان دید گودرز یک شب بخواب که ابری برآمد از ایران پرآب.فردوسی. || مملو از اشک چنانکه دیده : همه دل پر از خون و دیده پرآب گریزان ز گردان افراسیاب.فردوسی. همه شوربختند و برگشته سر همه دیده پرآب و پرخون جگر.فردوسی. - پرآب آمدن سخن؛ سخن عذب گفتن : سوزنی را که دوستدار تو است سخن مدح تو پرآب آید.سوزنی. - دیده، مژگان پرآب کردن؛ گریستن. گریان شدن. دیدهٔ مملو از اشک : بیامد بدرگاه افراسیاب جهانی بدو دیده کرده پرآب.فردوسی. ز بهر سیاوش دو دیده پرآب همی کرد نفرین بر افراسیاب.فردوسی. همی گفت و مژگان پر از آب کرد همی برکشید از جگر باد سرد.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «پرآب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «آب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید