معنی پذیرنده
6 بازدید
[ پَ رَ دَ / دِ ] (نف) قابل. قبول کننده : پذیرندهٔ هوش و رای و خرد مر او را دد و دام فرمان برد.فردوسی. ای عطابخش پذیرنده و خواهنده سپاس رای تو خوبی و آئین تو فضل و احسان. فرخی. || استقبال کننده. مستقبل. پیشباز کننده. - پذیرندهٔ پند؛ نیوشندهٔ آن : که چون بنده بر پیش فرزند تو بباشم پذیرندهٔ پند تو.فردوسی. به اندرز من سربسر گوش دار پذیرنده باش و به دل هوش دار.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پذیرنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر