معنی پذیرا
9 بازدید
[ پَ ] (نف) صفت دائمی از پذیرفتن. قابل. قبول کننده. پذیرنده : شه نامور نام او فیلفوس پذیرای فرمان او روم و روس.فردوسی. آن گوهر زنده ست و پذیرای علوم است زو زنده و گوینده شده ست این تن مردار. ناصرخسرو. عقل جز وی عقل استخراج نیست جز پذیرای فن و محتاج نیست.مولوی. || محلّ. (دانشنامهٔ علائی). مقابل پذیرفته. || روان شونده. || پیش رونده. || سخن شنونده. || فرمانبردار. || هیولی که در برابر صورت است. || مقبول. قبول کرده شده. || پیشواز. استقبال. (برهان).
کلمات همقافیه با «پذیرا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر