معنی پدرخته
5 بازدید
[ پِ رَ تَ / تِ ] (ص) غمگین. اندوهناک. اندوهگین. حزین. محزون. مغموم : شنیدم چو دستان ز مادر بزاد برآمد همه کار ایران بباد که چون او جدا شد ز مادر بفال جهان سربسر گشت پر قیل و قال ز زادن چو مادرش پردخته شد روانش از آن دیو پدرخته شد. فردوسی (از فرهنگها). لکن این کلمه بنظر درست نمی آید و در لغت نامهٔ ولف نیز نیامده است.
کلمات همقافیه با «پدرخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر