معنی پختهرای
5 بازدید
[ پُ تَ / تِ ] (ص مرکب) مجرّب. آزموده. فهمیده. عاقل. لبیب : شنید این سخن مرد کارآزمای کهن سال و پرورده و پخته رای. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «پختهرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر