معنی پختهخوار
5 بازدید
[ پُ تَ / تِ خوا / خا ] (نف مرکب) مفت خوار. اَنگل. گدا. مردم آرام طلب و گرانجان : نیم شب فی امانٍ من لباس الظلام بر آن حدود گذشتم و پخته خواری چند که هم از این نمد کلاه کرده بودند و هم بر این راه چاه کنده از این دقیقه غافل گشتند و خویش را بخامی طمع در دام وزیر افکندند. (زیدری). اگر دست همت بداری ز کار گداپیشه خوانندت و پخته خوار.سعدی. || داماد.
کلمات همقافیه با «پختهخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر