معنی پختهجوش
4 بازدید
[ پُ تَ / تِ ] (اِ مرکب) نوعی از شراب باشد که جهت ضعف معده و کبد و باه و درد پشت و مفاصل و فالج و لغوه و کسر ریاح و ادرار بول سود دارد و طریق ساختنش اینست که شیرهٔ انگور مثقالی و گوشت برهٔ فربه در دیگ کنند و دیگر ادویهٔ نیم کوفته در کیسه بریزند و در آن دیگ اندازند و بجوشانند تا مُهرّا شود. (جهانگیری): منم که طبع در ایام من قبول کند قدید دنبه و سیکی پخته جوش گران. عمید لوبکی. نه آن مستی که عقلت نیست گردد ز صاف پخته جوش جام هستی. (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «پختهجوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر