معنی پجشک
7 بازدید
[ پِ جِ ] (اِ) طبیب. پزشگ. مُعالج. (مهذب الاسماء): و محمدبن زکریا پجشگ از آنجا [ ری ] بود. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «پجشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر