معنی پتک

معنی پتک

9 بازدید
[ پُ ] (اِ) کدین بزرگ آهنگران. (اسدی). فطیس. خایسک بزرگ. مطراق. مطرقه. آنچه آهنگران با آن کوبند. مطرقه ای بزرگ از فولاد که آهنگران بدان پولاد و آهن تنک سازند و یا شکنند. اُمیمه. مرزبه. آهن کوب. بنچ. پَلوک. پک. کُوبن. کوبیازه. مهره. گزینه. پکوک : آنجا که پتک باید خایسک بیهده است گوز است خواجه سنگین مغز آهنین سفال. منجیک. برآمد چکاچاک زخم سران چو پولاد با پتک آهنگران.فردوسی. بفرمود کآهنگران آورند مس و روی و پتک گران آورند.فردوسی. نخست اندر آمد [ گیو ] بگرز گران همی کوفت چون پتک آهنگران.فردوسی. بگشتاسب دادند پتکی گران بر او انجمن گشته آهنگران.فردوسی. سر سروران زیر گرز گران چو سندان بد و پتک آهنگران.فردوسی. بیاورد جاماسب آهنگران چو سوهان پولاد و پتک گران.فردوسی. وزان پس بزد دست و گرز گران برآورد چون پتک آهنگران.فردوسی. وز آن زخم و آن گرزهای گران چنان پتک و پولاد آهنگران.فردوسی. بگردن برآورد گرز گران همی کوفت چون پتک آهنگران.فردوسی. تهمتن چنین داد پاسخ که نام چه پرسی که هرگز نبینی تو کام مرا مام من نام مرگ تو کرد زمانه مرا پتک ترگ تو کرد.فردوسی. یکی نامور بود بوراب نام پسندیده آهنگری شادکام همی کرد او نعل اسبان شاه ورا نزد قیصر بدی دستگاه ورا یار و شاگرد بد سی و پنج ز پتک و ز آهن رسیده برنج.فردوسی. بپیچید بر زین و گرز گران برآهیخت چون پتک آهنگران.فردوسی. برآمد بزیر آن تگرگ از هوا چنان پتک پولاد آهنگران.منوچهری. در کام بامید قبول تو کند خوش آهن الم پتک و خراشیدن سان را.انوری. کاوه که داند زدن بر سر ضحاک پتک کی شودش پای بند کوره و سندان و دم. خاقانی. - امثال: صد پتک زرگر یک پتک آهنگر، نظیر، صد سوزن سوزنگر یک چکش آهنگر.
[ ] (اِ) بلور. «البلور انفس الجواهر التی یعمل منها الاوانی لو لاتبزله بالکثرة و یسمیه الهند پتک و فیه فضل صلابة یقطع بها کثیر من الجواهر...». (الجماهر ص ۱۸۳).
[ پُ تُ کِ ] (اِخ) شهری است در ممالک متحدهٔ امریکا رد آی لاند واقع در کنار بلاکستون دارای ۱۷۵۰۰۰ تن سکنه. و صنعت نساجی پنبه ای دارد.

کلمات هم‌قافیه با «پتک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید