معنی پا گرفتن
83 بازدید
[ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) مستقر شدن. دوام کردن. ثبات یافتن. استوار شدن. - پا گرفتن کاری و امری؛ رونق و ثبات آن. - پا گرفتن قبری را؛ سطح آنرا از زمین برآوردن. تسنیم. - پا گرفتن برف؛ نشستن آن بر زمین چندانکه بزودی ذوب نشود. - پا گرفتن طفل؛ براه افتادن وی.
کلمات همقافیه با «پا گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر